داداشی نمیدونم چی بگم؟؟ فقط ازم ناراحت نباش...بدون که من همیشه حرفتو گوش کردم!!!!
رای "تظاهر" به دلبستگی دیگر بهانهای ندارم!
چقدر غریب و مبهم.....
چه حس مشکوکی !!!
من و او دیگر "ما" نیستیم... و من حتی دلتنگش نمیشوم!!
انگار تمام آن روزها کابوس شکنجهای مزمن برای روح بی قرار و سر کش من بود
مثل پرندهای فراری از قفس...
احساس رهایی میکنم!
نویسنده :man_dadashim ; ساعت 09:52 روز پنجشنبه 24 اسفند 1391
